*بیا، کاین دل سر هجران ندارد*
*بجز وصلت دگر درمان ندارد*

*به وصل خود دلم را شاد گردان*
*که خسته طاقت هجران ندارد*

*بیا، تا پیش روی تو بمیرم*
*که بی‌تو زندگانی آن ندارد*

*چگونه بی‌تو بتوان زیست آخر؟*
*که بی‌تو زیستن امکان ندارد*

*بمردم ز انتظار روز وصلت*
*شب هجران مگر پایان ندارد؟*

*بیا، تا روی خوب تو ببینم*
*که مهر از ذره رخ پنهان ندارد*

*ز من بپذیر، جانا، نیم جانی*
*اگر چه قیمت چندان ندارد*